[idin.net] [music] [persian music] [videos] [gallery] [jokes] [links] [contact] [about] [آهنگها] [شعرها] [ويديوها] [آيدين.نت فارسي]

زمانی فرا می رسد که درد می کشی اما کسی را سراغ نداری که آن را برایش بازگو کنی و بفهمد.
در هوای سرد دویده ای. کسانی را که شانه به شانه ات راه می آمدند پشت سر گذاشته ای. سینه ات از نفس کشیدن در سرما درد گرفته است. ریه قدرت فرستادن هوا به گلویت را ندارد تا صدا بلند کنی. گرمای حاصل از دویدن هم موقتی است. عرق روی بدنت سرد می شود و در این سکوت صدای سر خوردن قطره های چسبناکش را می شنوی. موی بر تنت راست می شود. پوستت مانند پاهای یک حشره زبر می شود. یا می میری و یا مسخ می شوی و زندگی تازه ای شروع می کنی.

چند ماه پیش، شاید شش ماه و چهار روز پیش، مسخ کافکا را خواندم و نسبت به آن احساسی نداشتم. تازگی احساسی به آن پیدا کرده بودم و امروز بوف کور هدایت را خواندم. احساس بود اما اثیر کتاب کم در من تاثیر گذاشت. اثر آن را خودم داشتم.

[idin.net] [music] [persian music] [videos] [gallery] [jokes] [links] [contact] [about] [آهنگها] [شعرها] [ويديوها] [آيدين.نت فارسي]