|
|
ديشب سخن پاپ به ميان آمد. کسی گفت: «مادر و پدرش...». دوست ديگری گفت: «مادرش که مرده است!». ناگهان هر سه تايشان، پاپ و مادر و پدرش در فکرم آمدند. تصوير جالبی بود اما... . اما ناگهان يک منطق درونی گفت: «پاپ که بچه دار نمی شود! پاپ که همسر نمی گزيند.». بی اختيار مادر و پدر پاپ از آن تصوير با مزه پاک شدند. همهء اينها در ذهن من بسيار تند اتفاق افتاد و تا به خودم بجنبم همان منطق عجول گفت: «پس پاپ چگونه به وجود آمده است؟». کمی گذشت تا تعادل فکريم را بازيافتم و يادم افتاد که پاپ بودن از پدر به فرزند نمی رسد. پدر پاپ می تواند -و يقيناً بايد- پاپ نباشد. کمی آرام گرفتم و تصوير نقشهء شهری پيش چشمم آمد که مردم خيابانهايش بودند و پاپ يک کوچهء بن بست بود با چراغهای زيبا.
پ.ن: جين (نوشيدنی) از بهترينهاست. اگر او نبود شايد منطق عجول اجازهء رشد نمی يافت.
|
|