|
|
تلیفون همراهم چو ماهی به خود لرزید و من چو ماهیگیر تا زنده بود گرفتمش. پشت خط نیما بود. به ساشیمی، ماهی خام ژاپنی پز، یا نپز، دعوتمان کرد. سه شنبه شب! پذیرفتم. بالاخره باید سوشی را شروع کرد. رستوران توجو (ضم به ت و جیم). یازده سی و سه گشادراه باختری(براد وی غربی). روی سقف ساختمان «اسباب بازیها ماییم» ماشین را نگه داشتیم و روی دو پا (ضرب در ما که سه نفر بودیم) ته مانده راه را پیمودیم. پس از تشریفات جاهای گران (خفن) به سوی میز نیما راهنماییمان کردند. حسابی جا خوردیم. با اینکه رفته بودیم که غذا بخوریم! نیما تنها نبود. مانی و پدر و مادرشان هم بودند. چه رودستی خورده بودیم. این نیما «بدجوری» کارش درست است. پس از شام با جناب توجو هم عکسی خاطره انگیز انداختیم که نگویند توجو آیدین را ندید.
|
|