همیشه به سخت بودن سبک نوشتاری روشنفکران و اصلاح طلبان انتقاد کرده ام. از دید من سخنان آنها برای مردم کوچه بازار چنان سخیف است که نمی توان امیدوار بود که دایره ی مخاطبانشان فراتر برود از آنهاییکه تشبیه و استعاره هایشان را می شناسند (یا می سازند). چنین است که رطب خورده منع رطب می کند. خودم هم سخنم را می پیچانم. انگار مینیاتور می کشم.
می خواهم به ساده نویسی روی آورم. جمله هایم را کوتاهتر کنم. در انتخاب کلمه ها وسواس به خرج ندهم. امیدوارم از پس این تغییر بر آیم.
معمای شماره یک: فرض کنید کارگری استخدام کرده اید که باید کاری را در هفت روز انجام دهد. شما یک شمش طلا دارید که از هفت قسمت به هم چسبیده تشکیل شده است. اگر دستمزد کارگر یک هفتم شمش در روز باشد و شما اجازه داشته باشید شمش را در دو نقطه تقسیم کنید چگونه دستمزد کارگر
را می پردازید؟
معما را از
اینجا برداشته ام.