[idin.net] [music] [persian music] [videos] [gallery] [jokes] [links] [contact] [about] [آهنگها] [شعرها] [وبلاگ] [آيدين.نت فارسي]

دو دوست قدیمی من بعد از سالها پیشم آمدند. بابک از واترلو و زاوش از تورونتو.
چهره هاشان ققط کمی تغییر کرده است. کاملا" بزرگسال شده اند. شاید بیشتر از من. به سختی می توانی در آمریکای شمالی زندگی کنی و بزرگ نشوی.
چقدر حرف زدیم. چقدر چیز از آنها یاد گرفتم. چقدر می توان یاد گرفت.

trust i seek and i find in you
every day for us something new
open mind for a different view
and nothing else matters

هفت هشت سال پیش از ایران رفتند و تا چند روز پیش فقط گاهگاه با بابک چت می کردم. حالا که پیش هم بودیم هرچه از گذشته داشتیم مرور کردیم. خاطراتی از من داشتند که خودم یادم نبود و خاطراتی از آنها داشتم که خودشان بی خبر بودند.

so close no matter how far
couldn't be much more from the heart
forever trusting who we are
and nothing else matters

خیلی خوش گذراندیم. خیلی تجربه کردیم. مرزها را شکستیم. با طلوع آفتاب خوابیدیم و با غروب بیدار شدیم.

never opened myself this way
life is ours, we live it our way
all these words i don't just say
and nothing else matters

[idin.net] [music] [persian music] [videos] [gallery] [jokes] [links] [contact] [about] [آهنگها] [شعرها] [وبلاگ] [آيدين.نت فارسي]