|
|
این سرمشق کتاب فارسی دبستان نیست. این یعنی آیدین بیتفاوت. عبارتی که بعضی ها از جمله خودم از آن فراریند. کسی مرا می رنجاند. با حرفهایش. با کارهایش. حتی با خاطراتش. این رنج را چه کنم؟ بیرون بریزم؟ اخمم را کسی نمی خواهد. ناله کنم؟ غرولندم نفرت انگیز است. به رویم نیاورم؟ آیدین بیتفاوت می شوم. آیدین بیتفاوت نمی شوم. آیدین بیتفاوت به نظر می آیم. خود آتشفشانی فعالم که اجازهء انفجار ندارد. حقیقت گدازه ها را باید درون خویش نگه دارم. از ترس سوزانندگیشان خود را از تو می سوزانم. از تو یعنی از درون و یعنی از تو. توی روشنگر که روشنم می کنی و این روشنی سوزاننده است. چراغی شده ام که در پارچه ها پیچیده اند تا مخفیش کنند. یا خفه می شود یا پارچه را با آتشش می درد. هرچه آیدینتر می شوم بیشتر می سوزم.
|
|