"نازک آرای تن ساق گلی که به جانش کشتم و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند
دستها می سایم تا دری بگشایم
بر عبث می پایم تا به در کس آید
در و دیوار به هم ریخته شان برسرم می شکند"
بخشی از شعر مهتاب سرودهء نیما یوشیج
تو شاه بدی کنون شدی سربازی
تحریک مشو ز نیش آن همبازی
سویش بدوی سوی دگر می تازد
تا ناز کشی او بکند طنازی
آثار غمت فروببر در ته دل
گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی
آیدین