یک حاجی بود، یک گربه داشت.
گربه اش را خیلی دوست می داشت.
یک روز حاجی گوشتی خرید.
گربه پرید و گوشت را خورد.
حاجی زد و گربه را کشت.
روی سنگ قبرش نوشت:
یک حاجی بود، یک گربه داشت.
گربه اش را خیلی دوست می داشت.
یک روز حاجی گوشتی خرید.
گربه پرید و گوشت را خورد.
حاجی زد و گربه را کشت.
روی سنگ قبرش نوشت:
یک حاجی بود، یک گربه داشت.
گربه اش را خیلی دوست می داشت....
و مردم دوست دارند به سی سال پیش بازگردند تا باز آن سی سال را سپری کنند و آرزوی بازگشت به سی سال پیش را تکرار.