|
|
مهر که خوش قدم نبود گرمی مهر خوشگلو اومد و یک دفعه ربود برگا دیگه زرد شدن زیر پاها و چکمه ها خورد شدن شمع و گل و پروانه ها به دوردورا ترد شدن رفیقای کهنه ی خوب سرد شدن ناکس و نا مرد شدن جمعا همه فرد شدن همبازیهای قبل از این بدون تخته نرد شدن کتابهای رو تاقچه ها پر از غبار و گرد شدن
مهر، همون نامهربون وارث ماه قبلی شد هوا خراب، شهر یه ور پیر و جوون تو کوچه ها پرسه زنون با عجله، فکر جنون برگای مرده توی جوب رو موج بی هدف روون
مهر یه دوست تازی داشت «ماه رمضون» که روزای درازی داشت تنبل و سست و بی هدف همه تو چرت تو لاک سخت مثل صدف حرفای تند و تیز من خورد به هدف؟ بس که کوبید پاره شده پرده ی دف گوش می کنی ؟ یا می شنوی اینهمه حرف؟ نگاهتو قایم نکن روت رو بکن به این طرف شدی خرف؟
آیدین – مهرماه هشتاد و یک
|
|