[idin.net] [music] [persian music] [videos] [gallery] [jokes] [links] [contact] [about] [آهنگها] [شعرها] [ويديوها] [آيدين.نت فارسي]

یکی می خواست عینکشو
اون عینک آفتابیشو
رو صورتش سفت بکنه
چشماشو از نگاه تو
مخفی کنه
لپای نرم صافشو
با اشک شور زخمی کنه
رها از این چشمای تو
ملامت نگاه بی همتای تو
الان که فصل پاییزه
جای نور خورشید خانوم
برگهای خشک از اون بالا
رو سر ما ها می ریزه
عینک من تو جلدشه
امید به خوشید ندارم
شاید هوا بارونی شه
جای عینک چتر نمی خوام
می خوام که زیر این بارون
اشکای شور چشمامو
یکی یکی رها کنم
یواشکی
میون قطره های آب
از صورتم جدا کنم

آیدین – پاییز هشتاد و یک

[idin.net] [music] [persian music] [videos] [gallery] [jokes] [links] [contact] [about] [آهنگها] [شعرها] [ويديوها] [آيدين.نت فارسي]