[idin.net] [music] [persian music] [videos] [gallery] [jokes] [links] [contact] [about] [آهنگها] [شعرها] [ويديوها] [آيدين.نت فارسي]

دل من تنگ شده
قلب آهنی من
پیش این هوای نو زنگ شده
غرش اشک چشمم
مثل موج گنگ شده

لحظه ی عجیبی بود
مات و مبهوت شدم
انگاری غرق شدم تو موج دود
دفتر مشق شبم دستم بود
دفتری که صفحه های اولش
پر دستور غذا
پر فهرست وسایل سفر
به خط مادر من نقش شده
اما با خون جگر

دل من یک دفعه سوخت
کلماتی از یه خط آشنا
چشمامو به صفحه دوخت
وسط دفتر من حرف پدر
که نوشته بود برام قبل سفر
میون برگای نو
منم اما بی خبر

«پسرم» ...
پدرم منو می گفت
فکر اینجا رو می کرد جلو جلو
سر من گیج شد و شدم ولو
دست خطش مثل قدیم
پر گرمای کلام
یاد نرمی صداش وقت سلام

از تعجب برا من
نفسی نمونده بود
نامه ی پدر برام
مهمون نا خونده بود

تا حالا اینهمه حرف باصفا
برا من عمیق تر از کتاب قانون و شفا
تو کتاب مشق من مونده بودن میون برگها در خفا
منتظر تا فوت برگ
منتظر تا فصل زرد بی وفا

آیدین - پاییز هشتاد و دو - مونتریال

[idin.net] [music] [persian music] [videos] [gallery] [jokes] [links] [contact] [about] [آهنگها] [شعرها] [ويديوها] [آيدين.نت فارسي]