|
|
چکشم اینجا نشسته می درخشد زیر نور نور مصنوعی زرد از فلز است این رفیق جنس آهن، سرد سرد یادگار سردی دست کسی کان را به روزی خلق کرد یادگار نور چشمی که بدین تن برق کرد
یک شبی که ماه آن بالا نبود فکر دیروز و پریروز، فکر فرداها نبود یک شبی که بی خبر بودیم از این فردای حال فکرمان آزاد و راحت، فکرمان بی قیل و قال آن رفیق این دشنه اش را هدیه داد خود مرا تنها رها کرد و رها شد سوی باد دشنه اش تیغی ندارد لیک در قلب من است قلب من سنگین شده است، این قلب من بند تن است
آیدین - زمستان هشتاد و دو - مونتریال
|
|